جنون‌آور

عشقت جنون‌آور شده، دل را تو باری شاد کن
این کلبه‌ی ویرانه را، با یک نظر آباد کن

بینی تو حال زار من؟ غمناک تعبیر من است
بستان تو جان خسته‌ام، یا از قفس آزاد کن

اندوه دنیا بر دلم، سنگین و جانفرسا شده
با گوشه چشمی ای صنم افسرده‌ای را شاد کن

حال خرابم کن نظر ای باعث شور و غزل
این جسم بی تو مرده را حتی به خوابی یاد کن

غرقم به دریای غمت، ای ساحل زیبای من
پایان ده اندوه مرا، حال خوشی ایجاد کن

تو از نظر پنهان شده، من در غمت نالان شده
بازآ بتا و چاره‌ای بر عشق مادرزاد کن

محبوب زیباروی ما با یک گذر بر کوی ما
شیرین‌تر از شیرین شو و، عاشق‌تر از فرهاد کن

حامد خانلو
۲۹ دی ۱۴۰۴​

امید

تا زمانی که زندگی هست، امید نیز هست. به قطع و یقین می‌گویم تا زمانی که قلب یک انسان می‌تپد، تا زمانی که تنش زنده است، اجازه نخواهم داد موجودی که دارای موهبت فکر و اراده است، خود را به ورطه‌ی ناامیدی بکشاند.

کتاب: سفر به مرکز زمین
نویسنده: ژول ورن
مترجم: فرزانه مهری​​

اشتباهات

این اشتباهات هستند که علم را به وجود آورده‌اند، اما اشتباهاتی که انجامشان مفید است، چون باعث می‌شوند قدم به قدم به حقیقت نزدیک‌تر شویم.

کتاب: سفر به مرکز زمین
نویسنده: ژول ورن
مترجم: فرزانه مهری​

لکنت

بی‌آنکه بخواهم تظاهر کنم باید بگویم پروفسور لیدن براک مرد خوبی بود، ولی هرچه زمان می‌گذشت بیشتر به صورت یک آدم غیرمعمولی در می‌آمد. او استاد دانشگاه یوهانیوم بود و هرگاه که از حالت معمولیش خارج می‌شد مقاله‌ها و نوشته‌های علمی خود را در زمینه معدن‌شناسی فراهم می‌کرد. متاسفانه عموی من نمی‌توانست به خوبی اشخاص دیگر حرف بزند. زمانی که مقاله‌هایش را برای حاضرین می‌خواند یا سخنرانی می‌کرد، اغلب به‌طور ناگهانی زبانش به لکنت می‌افتاد و آن‌وقت برای اینکه کلمه مخصوصی را ادا کند دچار زحمت می‌شد و دهانش طوری باز می‌ماند که انگار می‌خواهد برای موضوع مهمی سوگند بخورد.

کتاب: سفر به مرکز زمین
نویسنده: ژول ورن
مترجم: فرزانه مهری​

درون زمین

دو روز از مارپیچ‌های تنوره به سمت پایین می‌رفتیم. هشت کیلومتر دیگر به درون زمین رفته بودیم و بیست‌وچهار کیلومتر از سطح دریا فاصله داشتیم. روز بعد، تنوره شیب کم‌تری به خود گرفته بود و راه آسان‌تر می‌نمود. گرچه کمی خسته شده بودیم ولی کاملاً تندرست بودیم و هنوز به جعبهٔ کمک‌های اولیه نیاز نشده بود. پروفسور هر یک ساعت یک‌بار، وضعیت را با استفاده از دستگاه‌ها بررسی می‌کرد. سنجیدن دقیق موقعیت‌مان برای او آسان بود. بعدها این اطلاعات در گزارش سفرمان ثبت شد. تا آن زمان دویست کیلومتر به سمت جنوب شرقی اسنفلز رفته بودیم و اکنون اقیانوس اطلس، درست بالای سرمان قرار داشت. دیگر نگران نبودم و به‌ندرت به خورشید، ستاره‌ها، ماه، درخت‌ها، خانه‌ها و شهرها فکر می‌کردم. در روزهای بعدی شیب‌های تندتر ما را به مرکز زمین نزدیک‌تر کرد. بعضی روزها بین شش تا هشت کیلومتر پایین‌تر می‌رفتیم. روزها و روزها به رفتن ادامه دادیم.

کتاب: سفر به مرکز زمین
نویسنده: ژول ورن
مترجم: فرزانه مهری

شورش

شورش مقدماتی و هر حرکتی که منجر به شورش شود، در حال حاضر ممکن نیست. از جانب کارگران تهدیدی وجود ندارد. اگر آن‌ها را به حال خود بگذارند نسل به نسل و از قرنی تا قرن دیگر کار می‌کنند، بچه‌دار می‌شوند و می‌میرند بدون آنکه در خود احساس طغیان کنند و یا حتی بدانند که جهان باید به شکل دیگری باشد. خطر زمانی شکل می‌گیرد که پیشرفت روش‌های صنعتی آموزش هرچه بیشتر کارگران را ایجاب کند؛ ولی ازآنجایی‌که رقابت‌های اقتصادی و نظامی اهمیت خود را از دست داده‌اند، سطح سواد عمومی مردم در حال افت است. این‌که توده‌ها چه عقیده‌ای را قبول دارند یا ندارند تفاوتی نمی‌کند. می‌توان به آنان آزادی فکر کردن داد زیرا آن‌ها عقلی ندارند.

کتاب: ۱۹۸۴
نویسنده: جورج اورول
ترجمه: صدیقه عیوضی​​​​

خاطره

وقتی کسی از فقر و مشقت و سختی رنج می‌برد، از زمستان‌هایی که تمام نمی‌شدند، از کثیفی جوراب‌هایشان، از آسانسورهایی که همیشه خراب بودند، آب سرد، صابون زمخت، از سیگارهایی که زود تمام می‌شدند و از غذاهایی که مزه‌ی عجیب‌وغریب و مزخرف داشتند عذاب می‌کشید، آیا همین چیزها ثابت نمی‌کرد که روند طبیعی کارها این‌طور نبوده است؟ هیچ‌کس فکر نمی‌کند که شرایط فعلی غیرقابل‌تحمل است، مگر این‌که در ذهنش از دورانی خاطره داشته باشد که اوضاع به این صورت نبوده است.

کتاب: ۱۹۸۴
نویسنده: جورج اورول
ترجمه: صدیقه عیوضی​​​​

تحمیل

اگر همه، دروغی را که حزب تحمیل کرده، باور کنند – و همه‌ی اسناد همین داستان را روایت کنند – در این صورت این دروغ به تاریخ می‌پیوندد و به واقعیت تبدیل می‌شود. شعار حزب این است «کسی که گذشته را کنترل می‌کند، آینده در دستان اوست و کسی که حال را کنترل می‌کند، گذشته در دستان اوست». البته گذشته علی‌رغم تغییرپذیری ذاتی‌اش، هرگز تغییر نکرده است. هر چیزی که حقیقت بود هنوز هم حقیقت است برای همیشه و همیشه. بسیار ساده است.

کتاب: ۱۹۸۴
نویسنده: جورج اورول
ترجمه: صدیقه عیوضی​​​​

شعار

از جایی که وینستون ایستاده بود به‌راحتی می‌شد کلمات شعارهای سه‌گانه‌ای که متعلق به این حزب بودند را از روی سطح سفید این ساختمان خواند: جنگ، صلح است. آزادی، بردگی است. نادانی، قدرت است.

کتاب: ۱۹۸۴
نویسنده: جورج اورول
ترجمه: صدیقه عیوضی​​​​

ارتباط

اگر آنها با خارجی‌ها ارتباط داشتند می‌فهمیدند که آنها هم مثل خودشان موجوداتی یکسان هستند و حرف‌های گفته شده دروغ است. دنیای ایزوله‌ای که در آن زندگی می‌کنند، فرو می‌پاشد و همه‌ی ترس، تنفر و حق‌به‌جانب‌بودن که اصل روحیات آنهاست، نابود می‌شود.

کتاب: ۱۹۸۴
نویسنده: جورج اورول
ترجمه: صدیقه عیوضی​​​​