حامد خانلو

غریب

هوای کوی تو دارم تویی تمام وجود
نیاز روی تو دارم تویی دلیل سجود

تو انتهای زلالی تویی نسیم وصال
شفیع و ناجی انسان، تویی به این دو مثال

دلم گرفته از این روزهای تکراری
نصیبم از غم دوری شدست بیماری

چه روزها که به‌سر شد در آرزوی نگار
گل وجود فنا شد در انتظار بهار

بیا و جان به جهان ده جمالِ نورانی
تو شاهکار حکیمی، تو نور پنهانی

نیَم صبور به سانت، تو نیک کرداری
ازین جماعت غافل غمی به دل داری

بیا که صبر سر آمد و دل به درد آمد
خبر ز یار نیامد، خزان زرد آمد

بهار عمر به‌سر شد، زمانه در گذر است
ولی حبیب دو عالم غریب از نظر است

حامد خانلو
جمعه ۲۰ خرداد ۱۳۸۴

آتش عشق

عشقت آتیش زد و برد این دل بی‌تاب منو
توی انتظار گذاشت چشمای بی‌خواب منو

یه روزی با یک نگاه قلبمو لرزون کردی
دلمو بردی و دنیامو دگرگون کردی

اون نگاه گرم تو، تو قلبم آشیونه کرد
حس خوب عاشقی توی دلم جوونه کرد

نازنین از تو چشات خیلی چیزا خوندم من
به تو وابسته شدم، به پای تو موندم من

کی میاد روزی که دستاتو تو دستم ببینم
سرتو رو شونه‌های پیر و خستم ببینم

اون روز انگار توی دنیا دیگه سختی ندارم
غیر تو برای هیچ‌کس دیگه وقتی ندارم

شهر ویرونه قلبم با تو آباد میشه
دل از هرچی غمه با بودنت آزاد میشه

حامد خانلو
۱۵ خرداد ۱۳۸۴

رهگذر

رهگذر کوچه دل، سنگ به شیشه‌ام نزن
بی تو چگونه سر کنم، تیشه به ریشه‌ام نزن

باش کنار من دمی، سنگ صبور من تویی
هرچه که دارم از تو و رنگ غرور من تویی

همدم لحظه‌های من، بهت مرا نظاره کن
باز به رسم عاشقی، سوی دلم اشاره کن

یاد تو با وجود من، یار همیشگی شده
معجزه حضور تو، ساغر تشنگی شده

گاه که در خلوت دل، از تو خبر نمی‌شود
شام سیاه زندگی، بی تو سحر نمی‌شود

پنجره‌های بسته را، سوی تو باز می‌کنم
به عشق جاودانیَم، عرض نیاز می‌کنم

شهر خراب زندگی، بی تو خراب‌تر شود
بی تو امید بودنم، نقش بر آب‌تر شود

حامد خانلو
۳ فروردین ۱۳۸۴

بهونه

دل بهونه می‌گیره، از این زمونه می‌گیره
بی تو پژمرده شده، شعله زبونه می‌گیره

خیلی دل، تنگ شده، در غم تو منگ شده
دل تو سنگ شده، با من در جنگ شده

عشق تو تو قلبمه، بی‌قرارم می‌دونی
هر روز با نگاه خود، منو تو غم می‌شونی

نمی‌دونم تو نگات، چه غمی نهفته‌ای
که به هیچکی حتی من، غمتو نگفته‌ای

گله دارم از همه، شب و روزم ماتمه
عکس تو اونم غمه، هر چی که بگم کمه

شب که از راه می‌رسه، غصه از در می‌رسه
بی‌قرار منتظرم، که شبم سر برسه

این دل آرروم نمیشه، دل که نیستش آتیشه
عشق تو واقعی نیست، خرده شیشه قاطیشه

چی میشه صدام کنی، بیای و پیدام کنی
تو چشام زل بزنی، از رو عشق نگام کنی

لحظه‌ای عاشق تو، بی غم تو ننشست
آینه دلش شکست، چشم از عشق تو نبست

حامد خانلو
۱۶ بهمن ۱۳۸۳

باور

یادمه روزی که عاشقت شدم
فکر می‌کردم دیگه لایقت شدم

پا گذاشتم تو یه دنیای دیگه
فکرم از تو نمی‌رفت جای دیگه

با صدات قلبمو لرزون کردی
همه دنیامو دگرگون کردی

رنگ چشمات دلمو تکون می‌داد
معنی عشقو بهم نشون می‌داد

پا به پای همدیگه تو جاده‌ها
کم میشد برای ما فاصله‌ها

بهترین نغمه واسم صدای تو
برا من بودی و من برای تو

ولی حیف که دست سرد روزگار
نگذاشت اوضاع بمونه برقرار

دیگه دستات توی دستم نبودن
خاطراتت پیش من مونده بودن

گرچه چند مدته از تو دور شدم
اون قَدَر درد کشیدم صبور شدم

از پیشم رفتی و باورم شده
تنها موندن دیگه عادتم شده

حامد خانلو
۱۰ بهمن ۱۳۸۳