ترس

چنان آدم‌هایی پیدا می‌شوند که فقط از ترس جهنم یا از شوق بهشت ایمان می‌آورند. که اگر ایمان نیاورند بهتر است! کی کی را گول می‌زند؟ حتی حساب نمازی را که خوانده‌اند نگه می‌دارند. ما اما در نمازِ دائمیم. پیوسته در آرامشیم. زهد و عبادت را می‌خواهم چه کنم؟ اگر دست من باشد یک سطل آب برمی‌دارم و آتش جهنم را خاموش می‌کنم و بهشت را به آتش می‌کشم تا فقط و فقط عشق بماند. بقیه‌اش یاوه است!

کتاب: ملت عشق
نویسنده: الیف شافاک
ترجمه: ارسلان فصیحی​

مرزها

مرزهای عقل و منطق ممکن است کاملا قاطع باشد. اما در عشق همه مرزها و جدایی‌ها محو می‌شوند.

کتاب: ملت عشق
نویسنده: الیف شافاک
ترجمه: ارسلان فصیحی​

قاعده بیست و نهم شمس تبریزی

تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده. به همین سبب این‌که انسان گردن خم کند و بگوید “چه کنم، تقدیرم این بوده”، نشانه جهالت است. تقدیر همه راه نیست، فقط تا سر دوراهی‌هاست. گذرگاه مشخص است، اما انتخاب گردش‌ها و راه‌های فرعی در دست مسافر است. پس نه بر زندگی‌ات حاکمی و نه محکومِ آنی.

کتاب: ملت عشق
نویسنده: الیف شافاک
ترجمه: ارسلان فصیحی​

قاعده بیست و هشتم شمس تبریزی

گذشته مهی است که روی ذهنمان را پوشانده. آینده نیز پسِ پرده خیال است. نه آینده‌مان مشخص است، نه گذشته‌مان را می‌توانیم عوض کنیم. صوفی همیشه حقیقت زمانِ حال را در می‌یابد.

کتاب: ملت عشق
نویسنده: الیف شافاک
ترجمه: ارسلان فصیحی

قاعده بیست و هفتم شمس تبریزی

این دنیا به کوه می‌ماند، هر فریادی که بزنی، پژواک همان را می‌شنوی. اگر سخنی خیر از دهانت برآید، سخنی خیر پژواک می‌یابد. اگر سخنی شر بر زبان برانی، همان شر به سراغت می‌آید.

پس هر که درباره‌ات سخنی زشت بر زبان راند، تو چهل شبانه‌روز درباره آن انسان سخن نیکو بگو. در پایان چهلمین روز می‌بینی که همه چیز عوض شده. اگر دلت دگرگون شود، دنیا دگرگون می‌شود.

کتاب: ملت عشق
نویسنده: الیف شافاک
ترجمه: ارسلان فصیحی​

قاعده بیست و ششم شمس تبریزی

کائنات وجودی واحد است. همه‌چیز و همه‌کس با نخی نامرئی به هم بسته‌اند. مبادا آهِ کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، بخصوص اگر از تو ضعیف‌تر باشد، بیازاری. فراموش نکن که اندوهِ آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسان‌ها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند.

کتاب: ملت عشق
نویسنده: الیف شافاک
ترجمه: ارسلان فصیحی​

قاعده بیست و پنجم شمس تبریزی

فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد. هر گاه بتوانیم یکی را بدون چشمداشت و حساب و کتاب و معامله دوست داشته باشیم، در اصل در بهشتیم. هر گاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم، با سر به جهنم افتاده‌ایم.

کتاب: ملت عشق
نویسنده: الیف شافاک
ترجمه: ارسلان فصیحی​

قاعده بیست و چهارم شمس تبریزی

حال که انسان اشرف مخلوقات است، باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه خدا بر زمین است و طوری رفتار کند که شایسته این مقام باشد. انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماجِ افترا شود، حتی به اسارت رود، باز هم باید مانند خلیفه‌ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمئن رفتار کند.

کتاب: ملت عشق
نویسنده: الیف شافاک
ترجمه: ارسلان فصیحی​

دل عاشقان

انسان‌هایی پیدا می‌شوند سی روز ماه رمضان را روزه می‌گیرند، عید که شد برای کفارهٔ گناهانشان گوسفندِ حنابسته سر می‌برند، به حج تمتع و عمره می‌روند، روزی پنج بار سر به سجاده می‌گذارند، اما در دلشان نه جایی برای محبت است، نه جایی برای مرحمت. مرد حسابی، پس برای چه این همه زحمت می‌کشی؟ مگر بدون دوست داشتن و دوست داشته شدن می‌شود ایمان آورد؟ اگر عشق نباشد، «عبادت» هم کلمه‌ای خشک و خالی می‌شود عبارت از پنج حرف کنار هم نشسته. پوسته‌ای بی مغز. انسان باید با عشق و در عشق ایمان بیاورد؛ باید در رگ‌هایش عشق به خدا و انسان‌ها را حس کند!

گمان می‌کنند آفریدگار جایی آن بالا در آسمان‌هاست. بعضی‌ها هم در مکه و مدینه به دنبال او می‌گردند! یا در مسجد محله‌شان! مگر خدا در یک مکان می‌گنجد؟ چه غفلتی! او تنها در یک جاست: در دلِ عاشقان!

کتاب: ملت عشق
نویسنده: الیف شافاک
ترجمه: ارسلان فصیحی​

حسرت

در این دنیا امکان دارد با مردی زیر یک سقف زندگی کنی و یک رختخواب را با او قسمت کنی، اما باز در حسرتش بمانی. پس آدم دلش فقط برای کسانی که دورند تنگ نمی‌شود. ممکن است دلت برای نزدیک‌ترین آدم هم تنگ شود.

کتاب: ملت عشق
نویسنده: الیف شافاک
ترجمه: ارسلان فصیحی